دل نوشت!!!
هرچي كه در مخيله ي ذهنم باشه!
(بچه ها؟؟اوه یادم اومد قراره در مورد بچه ها با هم حرف نزنیم!) من به نقطه چین واسه وبلاگ جدیدش تبریک می گم! مبارک باشه! کلی هم نظر دادم برات! قول میدم همیشه سر بزنم!(البته اگه دوست داری!) تازه من مثل تو قول الکی نمی دم! حداقل اگر نظر ندم ولی مطالب رو می خونم! اجازه هست لینکت کنم؟ جون خودت به هر کی می خوای آدرس بدی٬به اون اراذل و اوباش نده!مرسی!
سکوتم از رضايت نيست آدم رو به یه دنیای دیگه می بره! گوشش بدین!حتی اگه تکراری باشه واستون! از شعر و آهنگ و صدا لذت می برم!(ابی٬آلبوم کوه یخ٬آهنگ برج) زیر این گنبد نیلی ، زیر این چرخ کبود دلم می خواست اون موقع گریه کنم٬بلند٬ولی نمی شد! مهم نیست چون بعدش تلافی کردم!از یه جهت دیگه! حال می کنم اینقدر اینجا گنگ حرف می زنم! می ترسم بعد از یه مدتی خودمم نفهمم قضیه چی بوده! البته نه! چون تو اون یکی وبلاگ همه چی روشن و مشخصه! این وبلاگ یه کم داره مثل هزاران وبلاگ دیگه می شه که فقط طرف وبلاگ داره! یه مدتی دارم فکر می کنم که چی بودم و حالا چی شدم! من هنوز همون یاسمنم! همون یاسمن! فقط بعضی موقع ها از همه ی آدمای دنیا٬فقط حوصله ی یک نفر رو دارم! نه! دو نفر! منصی و دوستم! حتی اگر بی حوصله ی بی حوصله هم باشم٬این دو نفر خود حوصله میشن واسم! این یکی از اون مطالبی که بین هر دو وبلاگ مشترک می شه! همین الان داشتم فیلم ها و عکس های عروسی رو نگاه می کردم! یادش بخیر! هیچ وقت ۱۰ تیر یادم نمیره! (عزیزم می دونم که ۱۱ عروسی بود!ولی ۱۰ تیر من اومدم!) چقدر اون شب فیلم گرفتم! خودم اصلا تو فیلم ها نیستم! میبینی؟!همیشه یاسمن نیست! چون کارش ثبت لحظات سبز! فقط یه چیزی!دلم تنگ و دلم تنگ! هر سایتی باز می کنم error میده! یاهو هم همینطور!!!!!!!!!!!!!!!!! خواستم اطلاع رسانی کنم! به دست ِ گونه ام می سپارم این اشک را یا می رسد به بن بست ِ دستهای تو یا غرق می شود در من... ای اشک، به سلامت... اون وبلاگی هم که ساختم ترکید! یعنی پرید! بهتر٬دوستش نداشتم! حالا چی کار کنم؟ میهن بلاگ که گیر داره! پرشین بلاگ هم که باز نمی شه! اون یکی رو هم که اصلا حرفش رو نزن! میشه راهنمایی کنین؟ اطلاعیه! منصی جونم! این متنی که واسه اطلاعیه ی سال بابا انتخاب کردیم! میدونم ناراحتت میکنم! چون اونجا خودت تنهایی! راستش رو بخوای باز دوباره دست چپم درد گرفته! همون موقع که اطلاعیه رو خوندم! می خوندمو گریه می کردم! دوست داشتم جمعه پیشم بودی! اون دختر داییت هم که هیچ! فعلا کاری به کارش ندارم تا بعد! خانوم مرغابی که خیلی از دستش ناراحته! بگذریم!!!!!!! دریغا پدرم مرد ٬دریغا پدرم رفت دریغا چه گلی از بر ما رفت پدرم نیست ولی ٬هست هنوز پدرم هست هنوز٬ پدرم در محراب! پدرم در دل ها پدرم در پس هر واژه ی پر از عشق و وفا هست هنوز٬ پدرم هست هنوز... حالا که رفته ای٬ تو را مرور می کنم ٬ با همان کت خاکستری ٬موهای خاکستری و خاکستر خنده هایی که باد به سراغشان آمده است. حالا که رفته ای٬ همه آمده اند٬ تعجب می کنم تو اهل کجا بودی و ما نمی دانستیم! دیگه بقیه ش رو خودت می دونی!(گریه گریه گریه...... و به یاد اوردن آخرین شبی که بابامو دیدم!و شبی که به نبودن همیشگی بابام خندیدم! شاید باور نکنی!ولی هر شب همه ی اتفاقات اون شب لعنتی رو مرور می کنم!!!!!!!!بعدش سرمو بر میگردونم و عکس بابامو تو تاریکی مطلق اتاق به وضوح می بینم!و بعدش هم! گریه گریه گریه! زیاد حالم سر جاش نیست که بخوام باهات حرف بزنم! (تب٬سر درد٬سرگیجه٬سرفه٬......و هر ویروسی که فکر کنی افتاده به جونم!حال خودمم ندارم!) اونم اینجا!!!!!!!!!!!(که قرار بود پست شخصی نداشته باشم!) اگه یکی دیگه(به جز منصی) می گفت٬این کار رو نمی کردم! خوبه حالا!؟؟؟؟؟؟؟؟ (پرویز پرستویی)
دیروز ها کسی را دوست داشتیم
امروز دلم ، حالا که وامونده و بریدم
هر که رفت
از ياد نمي برم، هرگز تو را و عشق زيباي تو را،
این دل نوشته ها را دوستش دارم
من اگه از چشمای تو می گم . شب در چشمان من است جمعه قطعه ی ۲/۷ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ستاره!: حال ندارم جون تو! سرم درد می کنه٬نمیدونم چرا امشب حالم گرفته! شاید چون خانوم مرغابی نیست! دارم آهنگ ترس شادمهر رو گوش می دم! به دل نگیر! اصلا نمی دونم چی بنویسم! ولی وقتی میام اینجا همه چیز واسه نوشتن یادم میاد! چی کار کنم؟! آی دی خاموشه چون حال چت کردن ندارم! ستاره خانوم! کی با تو بود بچه! حدس می زدم یه سوء تفاهماتی ایجاد بشه! این کارم هیچ ربطی به اون موضوع نداره! چون اگه وبلاگ رو دنبال کرده باشی٬می فهمی که خیلی وقته پیش این تصمیم رو گرفتم! اگه باور نداری می تونی به آرشیو مراجعه کنی! به خاطر یه سری مشکلات دارم این کار رو می کنم! من حتی آدرس وبلاگ جدید رو به منصی که از جونم بیشتر دوستش دارم نمی دم! یه اشکالی داری ها!!!!!!!!! چرا به خودت گرفتی دختر!؟ یا به روم نیار لطفا! "زمان هر جاذبه ای را به سنگ عادت می نشاند!" خیلی ناراحتم! چون بعضی ها فکر کردن اگه یه چیزی در مورد من به کسی بگن٬اشکالی نداره! جالبه! منم بهشون خرده نگرفتم! متاسفم واسه خودم! یه زمانی یه چیزی بهم می گفت که اعتماد نکنم! ولی محل نذاشتم! البته اشکالی نداره! این آخرین پست شخصی که تو این وبلاگ می نویسم! دیر به دیر آپ می کنم! با اینکه اصلا دلم نمی خواد! ولی خب با مائده هم که مشورت کردم گفت:اگه می خوای شخصی بنویسی دلیلی نداره آدرس رو به آشنا بدی! منم پذیرفتم! لطفا آشنایان گرامی ناراحت نشن! چون ناراحتیتون بی دلیل! من اسم کسی رو نیاوردم! هیچ کدومتون هم نمیتونین بفهمین با کدومتونم! به قول مائده٬آدمای فوضول باید حالشون گرفته بشه! راستی نقطه چین: دلم تنگ شده بود دیگه! مهم اینه که تنگ شده بود! که البته رفع شد! و اگه با دودو چی چی ۵ بر نمی گشتیم٬بازم همون آب پرتقال بد مزه رو واسمون می خرید٬ به خاطر همین این شعر رو می ذارم که هم محتاج داره هم معراج هم از اردلان سرافراز است. قاطی نکنید! در کوچه ای که جز تو
پس این ها همه اسمش زندگی است ولی چون شب قبل٬از شیوند برگشته بودیم هم یه کم سرما خوردم٬هم بدنم به شدت درد می کرد٬حسش نبود که برم دانشگاه! نرفتم! و خوشبختانه کلاس هم تشکیل نشد!ای ول! اینجاست که باید بگی:خدا با ماست! به جاش رفتم دکتر! حالا چی بهم گفت بماند! بعدش هم یکی از پروژه های بزرگ زندگیم رو انجام دادم! واکسن هپاتیت زدم! ولی دستم درد می کنه!تازه ممکنه فردا تب هم داشته باشم! ستاره بهم گفت که فردا ۵عصر جلسه سرپناه تشکیل می شه! گفتم ۵ که خیلی دیره!هوا زود تاریک می شه! گفت:نقطه چین هم بهشون گفته٬گفتن تا ۶ تمومش می کنیم! گفتم:بهشون می گیم اول ما رو می رسونین خوابگاه٬بعد میرین پی کارتون! نقطه چین و ستاره هم که سکشن ریاضی۲رو از شنبه میارن دوشنبه! خیلی دوستون ندارم! ولی منم که گفتم٬دوشنبه فیزیک دارم و فقط هم همون یک سکشنه! خوبه شما شنبه ها دیگه نمی خواد ۵صبح بیدار بشین! خانم مرغابی هم که رفت اصفهان پیش منصی جون! از این طرف٬منو نت با هم دل و قلوه رد و بدل می کنیم شب بدون خانم مرغابی٬خوابیدن سخته! بهش گفتم که واسم کیف و کفش بخره!ببینم چه می کنه! منم که فردا قراره تو خوابگاه بمونم! مامانم تهنا می شه! البته به عمه گفتم بیاد بمونه پیشش٬گفت چشم! و........ دلم واسه یکی تنگیده! باهام حرف بزنی ها!!!! خب از کی شروع کنم؟؟؟ ایمان؟؟! من چرا باید تو رو به لیست آی دی هام اضافه کنم؟ نه!همچین کاری نخواهم کرد! تو کی هستی؟ سحر! مرسی لینکم کردی!(هویجوری لینک کردی؟) آرمیتا مرادی!: تولدت مبارک !!!!!!!به هر حال! دوست...!!!: گفتی که کجای جمله ی من مینشینی اگر بدونی تمامش جز خستگی و تحمیلات چیزی نیست؟ ای دوست محترم: من خودم همه ی خستگی ام! ولی تحمیلات رو نمیتونم تحمل کنم! امیر عباس: اگه تونستم او آهنگی رو که گفتی گوش می دم ببینم چی می گه! گرچه من از رپ فقط ۶و۸ گوش میدم! رسم رفاقت!: دوست داشتن چه نشانه هایی دارد؟! بعدا یه پست با همین عنوان میزنم٬خبرت می کنم بیای بخونی نظر منو! نقطه چین: اون شب رو خوب خوابیدم٬خیلی بدنم درد می کرد٬اصلا حسش نبود که بیام دانشگاه! می گم٬می خوای به رئیس سرپناه بگیم:دفعه ی دیگه اگه خواستی مهمونمون کنی٬لطف کن یه رانی آناناس واسه من٬یه رانی هلو واسه تو یه آبمیوه ی پرتقال پاکتی واسه ستاره بخره! ستاره: ببین من پرتقال دوست دارم! ولی آبمیوه ش رو نه!حتی رانی پرتقال رو هم دوست ندارم! گفتی که بی خبر میری٬بی خبر میای٬بی خبر نمیای(اینو تو اس ام اس اضافه کردی واسم! البتته به نقطه چین هم گفتم! نمیدونم چرا به تو نگفتم؟؟؟ راستی خطر از سرم گذشت دیگه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منم ناراحت نشدم! ناراحتی نداشت گلم! فقط خواستم توضیح بیشتر واست بدم همین!!!!!!!!!!! واسه احتیاط کردنم هم:بابا اینا که الان وقت ندارن بشینن وبلاگ بخونن! ول کن!!!!!!!! گرچه من که چیزی نمی نویسم اینجا! اصلا بنویسم٬مگه اختیار وبلاگم رو ندارم؟ فوقش بهم می گن شما وبلاگ دارین؟می گم نهههههههه! حتی اگه اصرار هم کنن که دارم٬من باز حاشا می کنم! احمد: تو چه فکری با خودت کردی که من با تو دوست بشم؟ برو بابا!(یعنی آخه تو واقعا با خودت چه فکری کردی؟) یه چیزی بهت می گم ها!!!!!! خلاص!!!!!!!!!!!! نه نه! مستر من!:ابرو میندازی بالا!؟ فعلا وقت ندارم خاطره ی شیوند رو بنویسم ! چون خانم مرغابی می خواد بره اصفهان٬ما هم میرسونیمش ترمینال بعدم میریم پیش آریاناز٬ بد شده! اگه زود برگشتیم حتما یه چیزایی می نویسم! فعلا! goodbye jack and suoe goodbye jack goodbye soue به جون خودم دیگه می رم بخوابم! البته همراه باموبایل عزیزم! منتظرم! من همونیم که تا ۲ساعت پیش٬چشمام از خواب می سوخت! حالا سرم درد می کنه٬ایندفعه خوابه پریده! صبح هم که باید ۱۰:۳۰ بیداربشیم! اونوقت نشستم و دارم وبلاگ پر می کنم! راستی امروز رئیس سرپناه واسمون آبمیوه گرفت! جریان کلی رو بعدا می گم٬الان حسش نیست! فقط اینکه آب پرتغال(پرتقال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!)بود٬که من اصلا آبمیوه ی پرتقال دوست ندارم! فقط ستاره دوست داشت! حتی نقطه چین هم دوست نداشت! یه دفعه که بستنی داده بود٬من دانشگاه نبودم! حالا من عاشق بستنی ام! شانس رو می بینی ! کاملا در حد بوندس لیگا(بوندسلیگا!)
تو بی من تنگ دل من بی تو دل تنگ
همه گویند که : تو عاشق اویی امروز که از دانشگاه برگشتم٬ساعت ۷:۳۰ رسیدم خونه! چشمام تار می دید٬احساس می کردم همه جا رو دود گرفته! از بس خوابم میومد و خسته بودم! با خانم مرغابی رفتیم خونه ی عمو که ببینیم برنامه ی رفتن به شیوند چی می شه! و مهمترین انگیزه ی من واسه رفتنم به شیوند٬اینه که منصی جون از اصفهان میاد........... یک راست شیوند! آخه شیوند٬دقیقا بین اهواز و اصفهان قرار گرفته! ۲-۳ ساعت ازاینور فاصله داره٬۲-۳ ساعت هم از اونور! من که اولین بارم که میرم! ولی بقیه یک بار رفتن! و خیلی تعریف دادن! دلم واسه سرما تنگ شده! می گن اونجا سرده! همه ی وسایل رو خودم جمع کردم٬در حالی که خانم مرغابی خوابیده بود تو تختش و دستور میداد که چی واسش جمع کنم! انشاا... که فردا میریم و جمعه عصر به یاری خدا اهوازیم! فقط از این نگرانم که فردا ایرانسل خط نده! فکر کنم دیگه آپ نکنم تا هفته ی دیگه٬چون بعد از این باید با اجازه ویندوز عوض کنم و vpn connection می پره!و دیگه نمی شه به اینت وصل شد! اگه دیر برگردیم٬احتمال اینکه شنبه نرم دانشگاه زیاده! (الان می دونم کی داره فحشم میده! تازه من هنوز وسایلم رو نبردم خوابگاه! آخه به من چه که این ملت هم کیوسک گوش می دن هم آبجیز هم نامجو؟ چرا واست عجیبه؟ یعنی چون اونا گوش میدن٬من نباید گوش بدم؟(خب منم مثل خیلیا عاشق کله پاچه ام!!!!!!! هزار نفر هست که اینا رو گوش میده! اگه اینجوریه٬پس در مورد بقیه ی چیزا هم باید اینجوری باشه! بازم بهت می گم! اصلا واسم مهم نیست که کی وبلاگ داره٬کی نداره! من برسم به وبلاگ خودم سر می زنم! میدونی چیه؟ یه مدتیه٬حس فوضولیم خوابیده! خیلی کشفیات واسم بی اهمیت شدن! نمیدونم چرا! ولی .................. . یه دفعه ناراحت نشی! چون خیلی باهات صمیمی هستم دارم راحت بهت می گم! وگرنه اصلا بهت نمی گفتم! اگه ناراحت شدی٬حتما بهم بگو! اگه خواستی بهت می گم چرا این سه گروه رو گوش میدم! فقط یه اشاره ی کوچیک:من فیبر نوری دارم و در آخر٬ "آدما کلاً دو دستن می بینم که رئیس دفتر فرهنگ دانشگاه رو عوض کردند! البته با این همه مسئله٬دور از انتظار نبود! حاج آقا بنائیان(نفر قبلی)همیشه حرف٬ حرف خودش بوده!(۵سال این سمت رو داشته!) و می گفتن رئیس دانشگاه بدون اجازه ش آب نمی خوره! گرچه خودمون هم ترم دو دیدیم که چه اتفاقاتی در مورد واحد کارگاه عمومی افتاد!(این فقط یه گوشه ش بود) گفته بودن که باید توی کارگاه بین دخترا و پسرا پرده بزنید!!!! که همین مسئله باعث شد استاد کارگاه(آقای احمدی راد)خیلی بهش بر بخوره! می گفت:گاوها با هم وارد طویله می شن٬ولی اینجا٬دخترا و پسرا جدان! خلاصه اینکه٬رئیس جدید هم حاج آقا منصوری هستن! که یه حسی می گه این بدتر از اون یکیه!!!!!!!! خدا به خیر بگذرونه! فعلا با بچه ها تصمیم گرفتیم که اگه حذف و اضافه ی اضطراری ۱۷ مهر بود ریاضی۲ رو با یه استاد دیگه بگیریم! اونوقت باید شنبه ها بریم سر کلاس گسسته! ۱شنبه ها بریم سر کلاس ریاضی۲! برنامه یه کم تغییر میکنه! به قول خودم:تف!!!(البته در مورد دفتر فرهنگ)! اکثر آدمها چیزی را در دیگران دوست دارند که خود به آنها امانت می دهند: خودشان را٬تفسیر و برداشت خودشان را از او... "گوته" نامه٬خاص ترین یادبودی است که شخص از خود به جا می گذارد!! (عجب چیزی قراره بهت بدم !) هرکس باید روزانه یک آواز بشنود٬یک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند!"گوته" من که دوسش دارم! http://www.youtube.com/watch?v=5RwSnLFFp-o&feature=related و همچنین باراب باراب همه چی پیدا می کنین! الان دارم خفه می شم با کیوسک ٬ آبجیز٬ نامجو!!!!! خوابم نمیاد!چه کنم خب! ولی اگه ناراحت باشه سعی می کنه که نگه!بیشتر موقع ها انکار می کنه! میگه٬یه غم بزرگ دارم که این ناراحتی ها در برابرش هیچه! می پرسن ازش ناراحت شدی؟همیشه میگه نه!ناراحتی نداره! کینه ای نیست!سعی می کنه همه رو دوست داشته باشه! دلش صاف صاف! همیشه میخواد حال اونی رو که اذیتش کرده بگیره!ولی وقتی طرف رو میبینه٬یادش میره٬باهاش دوستی می کنه٬انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده! خودش این اخلاقش رو دوست نداره. همیشه سعی می کنه یه جوری رفتار کنه که شخصیت خودش و خانواده ش حفظ بشه!انگار واسش یه اصول شده٬این قضیه! بیشتر شبا تو چشماش اشک! غمی که داره ولش نمی کنه!ولی سعی می کنه خودش رو شاد نشون بده! ولی اگه حرف غمش بشه٬سخت میتونه جلوی خودش رو بگیره! اگه احساس کنه که کسی ازش ناراحته٬تمام سعی خودش رو میکنه٬تا از دل طرفش در بیاره٬دوست نداره کسی از دستش ناراحت باشه! گوش شنوای خوبی داره! بخاطر همین خیلیا باهاش حرف می زنن! آدم قابل اعتمادیه! حداقل اینو ثابت کرده٬چون چند نفر بهش گفتن! آدم فوضولی نیست!اینم بهش گفتن! خودش می گه خیلی صبوره! و همیشه می گه شب اول قبر٬این صبرم که به دادم میرسه! و..... .
نمی دونم چمه ، فقط می دونم حالم خوب نیست منصی !!!!!!!! همه ی حرفام موندن!هیچی بهت نگفتم!!!!!!!! اگه تونستی آهنگ"خودش بود" رضا صادقی رو گوش کن!!!از آلبوم"چقدر سخته"! ۱۴ مهر مبارک! گرچه خیلی فرق کرده ولی خب بازم روز چهاردهمه!![]()
![]()
![]()
![]()
دلم اهل شکايت نيست
هزار شاکي خودش داره
خودش گير گرفتار
همون بهتر که ساکت باشه اين دل
جدا از اين ضوابط باشه اين دل
از اين بد تر نشه رسوايي ما
که تنها تر نشه تنهايي ما
که کار ما گذشته از شکايت
هنوز هم پايبنديم در رفاقت
مي ريزه تو خودش دل غصه هاشو
آخه هيچ کس نميخواد قصه ها شو
کسي جرمي نکرده گر به ما اين روز ها عشقي نمي ورزه![]()
بها يي داشت اين دل بيشتر ها که در اين روزا نمي ارزه![]()
توی یک صحرای دور، یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق، کبوتری تا برج کهنه پر گشود
برج تنها سرپناه خستگی شد
مهربونیش مرهم شکستگی شد
اما این حادثه ی برج و کبوتر
قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد
اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
باد و بارون که تموم شد، اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید
ای پرنده من، ای مسافر من
من همون پوسیده ی تنها نشینم
هجرت تو هر چه بود معراج تو بود
اما من اسیر مرداب زمینم
راز پرواز و فقط تو می دونی تو می دونستی
نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
نمیدونم کجاست
چه میکنه
ولی میدونم که ندارمش
هیچ وقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نمیخواستم که تورو تو گم ترینه آرزوهام ببینم
نمیخواستم که بی تو به دیوارا بگم هنوزم دوستت دارم
آخه تو هول و ولای پریشونیا تورو نداشتم
تو گیر و دار، ای بابا
دلتو هیچ
حالمون خوش
ای بی مروت
دیگه دلی میمونه که جور دل کبوتر بطپه که با شما از جون زندگیش بگه؟
بگه که هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
اگه صدا صدای منه
نفس اگه نفس تو
بذار که اون خوش غیرتاش بدونن
که دل
دل بابایی دل نیست
دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه
این روزها دلتنگیم...
این روزها تنهاییم
تنها
تمام عمر ما به همین سادگی گذشت
سراغ تو را گرفت .
گفتم :
ببین گوشه آسمان ،
ماه را
چه تنهاست . . .
چه تنها ...........
حالا که سویی نداره چشمام
حالا که تمومه دل و دستم از شنیدن اسم قشنگت به لرزه میفته
حالا که دونستی
حالا که دونستی بی تو میمیرم
میخوای بگم که تو ما رو دیوونه کردی؟
آره...
تو ..
تو مارو دیوونه کردی
پاره اي از دل ما را با خود برد
اما او که با ماست
او که نرفته است
ار او بپرسيد
که چه مي کند با دل ما
لحظه قشنگ دوست داشتن و به اوج رسيدن را،
خواستني و تمام نشدني
حالا اينجا كنار اين همه خاطره باراني،
تنها به تو مي گويم، دوستت دارم، كه مي خواهم بماني، بمانم،
نه در لحظهها و ثانيهها، نه، كه در تمام نفسها،
بي دریغتر از هميشه
حضور معطر تو، بودن، درست همان زمان كه نيستي
و لحظه ها با بوي خاطرهها جان مي گيرند
مي مانند، مي مانند
براي من، فقط يك نگاه تو
همينقدر كه بدانم هستي، كافي است، بابايي
حالا همينجا و هرجا، كه نباشي و باشم، يك حس آشنا مرا با خود ميبرد
فرياد ميزنم، كه هستم، با تو، كنار تو
آره.
همه ی این کلمات و واژه ها را
که نه ، که تمامی مقصود دلم را
اهل روزگار بدانند
من اولاد دوست می دارم
هنوز عکس نگاه او با من است
هنوز آن ده از ماهی که اتو کشیده
کنج صفحه است
برای من ، یعنی تمنای او
حتی آن مهری که به کینام ریخته است
هنوز آن گوشه های نایاب دلم
سیر بودن با او بی قرار است
هنوز نامش عزیز ترین قشنگی هاست
در این اوقات ناخوش دلتنگی ها
هنوز ...
من اگه در پی نام و نشون تو هستم
من اگه از رفاقت تو با تیغ نارفیق به گلو نشسته ات...
من اگه از زخم کاری دل می گم
مکدر نشو... جون پناه من
من از چشمای تو می گم تو ببینی
که روزگارم سخت و تن زخمیم عاصیه
تا تو ببینی که دلم تنگه برا خونه و هم خونه
دلم تنگه برا آسمونی که دیگه آبی نیست
دلم تنگه و دل فولادم تا شده ، خم شده ، شکستس
دلم تنگه برا ابری که دلش پر گریه است
دلم تنگه برا آب ، بارون
تو رو خدا بذارین بارون بیاد
بذارین این چشما خیس از دعای مادر بشه
با شمام با معرفتا
محض رضای عشق دیگه آفتابو جیره بندی نکنید
فرصت عشقو از ما نگیرین
روشنیو از چشما نگیرین
از او دوتا چشم...
اون دو تا چشم سیاه![]()
خنده های بی دلیل
گریه های بی دلیل
خیره گی ها ، خیره گی ها ، خیره گی
خیره گی ها و سکوت
خیره گی و افق سرخ غروب
خیره گی و علف ترد بهار
خیره گی و شبح کوه و درختان در شب
خیره گی و چرخش گردن جغد
خیره گی و بازی ستاره ها
خنده بر جنگ بز و گیوه ی پهن مادر
گریه بر هجرت یک گربه از امروز به قرنی دیگر
خنده بر عرعر خر .
من،
من باید برگردم ،
تا تو قبرستون ده ، غش غش ریسه برم
به سگ از شدت ذوق ، سنگ کوچیک بزنم
توی باغ خودمون انار دزدی بخورم
وقتی که هوای حلوا کردم با خدا حرف بزنم
آخه !
تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده .
آخه !
تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده
کلید کهنه صندوق عجایب ، لای دستمال چه نوع پیر زنی پنهونه
راز خاموشی فانوس کجاست
گناه پای شل گاو سیاه گردن کیست
چه گلی را اگه پرپر بکنی شیر بزت می خشکه .
من باید برگردم تا به مادرم بگم ، من بودم که اون شب ،
شیربرنج سحریتو خوردم
من بودم!
من بودم،که اون شب شیر برنج سحریتو خوردم
تا به بابام بگم ، باشه باشه ، نمی خواد کولم کنی !
گندوما را تو ببر ، من به دنبالت می آم
قول می دم که نشینم خونه بسازم با ریگ
دنبال مارمولکا ، نرم تا آن ور کوه !
من می خوام برگردم به کودکی...
من می خوام برگردم به کودکی...
من می خوام برگردم به کودکی...
به سیاهیِ چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدیِ چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهای من نگاه کن
پلک اگر فروبندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مهم نیست واسه کی!![]()
یا شایدم بستنی!![]()
(ستاره و نقطه چین این سرافراز اون سرافراز نیست!
)
آواز عابری نیست
در دفتری که جز تو
شعری و شاعری نیست
در کوچه باد هرزه است
شعری اگر نوشته
شبگرد مثل خفاش
من ، کور و لال بودم
میلاد را ندیده
رو به زوال بودم
از تو دوباره خورشید
در ذهن من درخشید
در تنی به جای خونم
شعر و ترانه جوشید
شاعر تو بودی ای دوست
گفتی و من نوشتم
دست تو رهبرم بود
نه خط سرنوشتم
میلادم از تو بوده
پیش از تو من نبودم
در من نگفته گم شد
شعری اگر سرودم
یک لحظه سال ها شد ![]()
تا عشق را شناختم
گفتی که دردکش باش
گفتی بساز ، ساختم
گفتی که در جوانی
باید که پیر باشی
در عین بنده بودن
بر خود امیر باشی![]()
کنون که خود فراموش
سر تا به پا تو هستم
آزادم از تعلق
بی باده مست مستم
ایا گشوده ای در
بر این همیشه محتاج ؟
ایا رسیده وقت پرواز من به معراج ؟
جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
(هیچ وقت!)
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید
منظومه ها
دلتنگی ها دل خموشی ها ثانیه ها دقیقه ها
حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد
ما زنده ایم چون بیداریم
ما زنده ایم چون می خوابیم
و رستگار و سعادتمندیم
زیرا هنوز بر گستره ویرانه های وجودمان پانشینی
برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم
خوشبختیم زیرا هنوز صبح هامان آذین ملکوتی بانگ خروس هاست
سرو ها مبلغین بی منت سر سبزی اند
و شقایق ها پیام آوران ایه های سرخ عطر و آتش
برگچه های پیاز ترانه های طراوتند
و فکر من
واقعا فکر کن که چه هولناک می شد اگر از میان آواها
بانگ خروس رابر می داشتند
و همین طور ریگ ها
و ماه
و منظومه ها
ما نیز باید دوست بداریم ... آری باید
زیرا دوست داشتن خیال با روح ماست ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میدونم که بهم گفته بودین!
(منو بذارین تهنا!
)
٬از اون طرف![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(من٬با کسی دست نخواهم داد!)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)٬من خبرش رو تو وبلاگ دادم!![]()
آخه چراااااا!!!!!!![]()
نه ولی خداییش یه کوچولو ترسیدم!![]()
ها؟!!!![]()
![]()
![]()
چون بازم دندون جدید در اورده و حالش![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تسلای خاطربود و بس
ورنه خود دانم که این لاف عقل است
حرف ِ پیوند ، خیالی باطل است.![]()
من کجا باشم ، تو کجا؟!
تو نباشی در خور رنگِ سیاه!
من همه رنگِ تباهی ــ تو فرشته!
تو خودت صبح سپیدی!
تو خودت عشق
تو خودت مهر ِ فزونی!
من گاه با خود می گویم
که چرا بین من و تو
اینهمه فاصله است
اینهمه دوری راه...
اینهمه سختی هجر
که جدائیم چرا؟!
جدایی بین ما فرسنگ فرسنگ
فلک دوری به یاران می پسندد
به خورشیدش بماند داغ این ننگ
گر چه دانم همه کس عاشق اویند
لیک می ترسم ، یارب
نکند راست بگویند ؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)![]()
حالا بگو ببینم اونا دوست دارن یا نه؟!بعد بگو تفاهم!
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
!بقیه ش رو بعدا می گم!![]()
یا مثل منن یا که نیسن"
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حالم خرابه
انگار یه بغض نشکسته داره قلبمو پاره پاره می کنه
انگار ، انگار غریب افتادم توی این دنیا
انگار ، انگار هیچ کس جز تو ، جز من
انگار
ای بابا ، این که دوستت دارم کافیه
آره ، این که دوستت دارم کافیه
![]()
![]()
!![]()
| Design By : Night Skin |


